
سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین!
روزی پیامبر اکرم (ص) در مسجد نشسته بودو اصحاب به دورش حلقه زده بودند.پیر مردی با لباسهای ژولیده . حالتی رقت بار از راه رسید.ضعف و پیری توان را از او ربوده بود.پیامبر گرامی به سویش رفت و جویای حالش شدآن مرد پاسخ داد؛ ای رسول خدا (ص) .فقیری پریشان حالم.گرسنه ام مرا طعام ده.بر هنه هستم مرا بپوشان بینوایم گرهی از کارم بگشا.پیامبر فرمودند؛ اکنون چیزی ندارم ولی(راهنمای خیر چون انجام دخنده آن است) سپس او را به منزل فاطمه (س) راهنمائی کرد. پیر مرد فاصله کوتاه مسجد و خانه فاطمه (ع) را طی کردو دردش را برای او گفت.
زهرا (ع) فرمود؛ ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم.سپس گردن بندی را که دختر حمزه بن عبدالمطلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیر مرد فقیر داد و فرمود؛ این را بفروش ان شاء الله به خواسته ات برسی.
مرد بینوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد پیامبر همچنان در میان اصحاب نشسته بود عرض کرد؛ ای پیامبر خدا (ص) .فاطمه (ع) این گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم وبه مصرف نیاز مندی ام بر سانم.پیامبر گریست.
عمار یاسر عرض کرد؛ یا رسول الله!آیا اجازه می دهی من این گردن بند را بخرم؟
پیامبر فرمود؛هر کس خریدارش باشدخدا اورا عذاب ننماید.
عمار یاسر از اعرابی پرسید؛ گردن بند را چند می فروشی؟ مردبینوا گفت . به غذایی ا زنان و گوشت که سیرم کند،لباسی که تنم رابپوشاندو یک دینار خرجی راه که مرا به خانه ام بر ساند.عمار پاسخ داد؛
من این گردن بند را به بیست دینار طلا و غذا و لباسی و مرکبی از تو خریدم.
عمار مرد را به خانه بردو اورا سیر کرد. لباسی را به او پوشاند.او را بر مرکبی سوار کرد و بیست دینار طلا هم به او داد.
آن گاه گردن بند را با مشک خوشبو ساخت و در پارچه ای پیچید و به غلام خود گفت؛ این رابه رسول خدا (ص) تقدیم کن، خودت را هم به او بخشیدم. پیامبر(ص) نیز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشید.غلام نزد فاطمه آمد آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود؛
من تو را در راه خداآزاد کردم.غلام خندید.فاطمه (ع) رازخنده اش را پرسید.پاسخ داد؛ ای دختر پیامبر! این گردن بندمرا به خنده آورد که گرسنه ای را سیر کرد.برهنه ای را پوشاند.فقیری راغنی نمود.پیاده ای را سوار نمود. بنده ای را آزاد کرد و عاقبت هم بهسوی صاحب خود بر گشت.
جانم فدایت یا زهرای مظلوم